صدايت صداي عشق است و همهي خانه مملو ازملوديت شده است. قلبم را به دست ميگيرم و پاورچين پاورچين از پشت نزديكت ميشوم كه مبادا نتهاي ذهنت را پَريشم و لحظهاي اين ملودي قطع شود. عشق در لحظههايم جاريست. دستانم را دور گردنت حلقهوار ميپيچم و نزديكتر ميشوم تا موهايت را نفس بكشم. با لبخندي ميچرخي و در شبِ چشمانت بدون هيچ فانوسي باز هم راه خود را ديوانهوار گم ميكنم. چشمانت تداعي تاريكترين شبهاست ومرا از ازل با شب سرشتهاند. "من تورا دوست دارم و شب از ظلمت خود وحشت ميكند." روياي من را به تصوير ميكشي و عشق تقلا ميكند زير پاي اين احساس.
...
تصوير رويا با صدايت به اتاقم طنين ميبخشد. با چشماني بسته باز هم روياهايم را تكتك مرورميكنم. بازهم فراموش ميكنم اين عشق بيپاسخ را. گويي تو هم آنگوشه دنيا به يادمنخواب از چشمانت ميگريزد. بگذار اينبار بيتفاوتيات را بهجان بخرم.
من تو را فارغ از فرسنگها فاصله،هرشب تداعي ميكنم. من بيقراريهايم راهرشب تمديدميكنم وخيالت قرارِ همه ي دلتنگيهاست.
شب های بیمار......
ما را در سایت شب های بیمار... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 100