زندگي شايد همين است...

خرید بک لینک
بايد دست كشيد...

دست برداشت از كوبيدن به كلونِ دري كه امیدی به گشایشش نيست. و يا حتي پا كشيد از لنگه كفشي كه مدت ها به زور پايت كردي و پاي كوبيدي كه يا اين يا هيچكسِ ديگر. بايد خفه كرد فرياد و زجّه براي اثبات محبتي كه شنونده اش گوشهایش را سفت چسبیده تا نشنود. بعد از همه ي يك دنده اي ها، بايد آهسته آهسته كلاچ را گرفت و زد دنده دو. بايد پاك كرد نيمه شب هاي نمناك را. لبخندهاي تصنعيِ عكسها را از ديوار بايد كَند و سپردشان به دل كتاب ها. بايد دل تنگي ها را از دو طرف كشيد و گشادشان كرد. دل را بايد محكم به دست گرفت تا باز به رعشه نيفتد با يادش. اشك را بايد حلق آويز كرد تا نلغزد ديگر با صدايش.

بايد رد شد. گذشت. زندگي شايد همين باشد. جان كندن و دل کندن از دلبستگي ها.

زندگي شايد همين است...

شب های بیمار......

ما را در سایت شب های بیمار... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 7:18

صفحه بندی