نبايد انقد سخت ميشد!

خرید بک لینک
چرا انقد سخته؟ كافيه فقط بهت فك كنم تا كنترل اشكام از دستم در بره.
اينجا هر روزش حس اون روزي و داره كه داشتي وسيله هاتو جمع ميكردي بري از خونه و من با گريه التماست ميكردم و ميگفتم به خاطر من نرو.
اين مدت دوري بايد عادي باشه برام، ولي اينبار نيست!
تا حالا انقد دور نبودم ازت.ميرفتي زنجان ٢ ماه نميومدي، ولي ميدونستم نزديكي. ميدونستم هر چي بشه سه ساعت بعد خونه اي. يادمه همون موقعايي بود كه تازه رفته بودي زنجان، خيلي مريض شده بودم و بايد سِرُم ميزدم. هنوز عادت نكرده بودم به نبودنت.نميرفتم تو اتاق تزريقات. ميگفتم نه، بهزاد نيست. بعد از اينكه از خر شيطون اومدم پايين و تو اتاق تزريقات دراز كشيده بودم، يهو صداتو شنيدم و از خوشحالي گريه ميكردم.

تو اين ٢٥ سال، امسال اولين سالي بود كه سر هفت سين با هم نبوديم و بعد از ديريديردي نبودي كه بغلت كنم و بگم عيدت مبارك. از عيدياي خودت جدا كني و عيدي منو بدي. واسه همين نتونستم جلو بغضمو بگيرم و ريدم تو قوي وانمود كردنم.

من خيلي وقته دلم واست تنگه. چند ساله . هميشه دلم واسه اون بهزادي تنگه كه خيلي وقته نيستي. ولی نمیتونم اینی که شدی و یا وانمود میکنی هستی رو هم دوست نداشته باشم. هیشکی نمیفهمه این حرفمو.

همسيك نيستم، دلم واسه خونه تنگ نشده، دلم واسه تو تنگ شده.
هنوز شروع نشده و همش دارم به اين فك ميكنم كي تموم ميشه.
زودتر بيا فقط.

شب های بیمار......

ما را در سایت شب های بیمار... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 6:26

صفحه بندی