منتظر اتوبوس لعنتي كه هميشه تاخير داره. آدماي هميشگي كه منتظر اتوبوس وايسادن و وقتي يه روز يكيشون نياد نگرانشون ميشم كه الان جا ميمونن از اتوبوس.
تلفن رو با خنده قطع ميكنم و وانمود میکنم همه چیز خوبه. همون لحظه اشكها سر ميخورن و ميريزن پايين تا بگن گه نخور و هیچی خوب نیست. رومو اونور ميكنم كه كسي نبينه و به سرعت نور پاك ميكنمشون.
اگه ببينن اشكارو پیش خودشون چه فكرايي میکنن!
لابد دوس پسرش بهش خيانت كرده .لابد عشقش ولش كرده و رفته شادوماد یکی
دیگه شده ، لابد مامانش سرطانيه و داره ميميره، لابد باباش سكته كرده و مرده، لابد گير كرده و را ه پس و پیش نداره، لابد غربت گرفتتش، لابد زندگی چپ و راست ریده بهش، لابد تنهایی کونش رو پاره کرده، لابد داره ميرينه زير اين همه فشار، لابد چپ و راست تحقیر شده. لابد دلش تنگه، لابد کم آورده، لابد كسخل شده، لابد کنترل اشکاش از دستش در رفته..... لابد ديگه چي؟!
ما كه همه اون لابدارو گذرونديم و هنوزم درگیرشونیم. اين روزايي كه صبحش حالت تهوع و عق زدن از استرسه و شبش هر يه ساعت از خواب پريدن هم ميگذره. ميخوام ببينم بعدش چي داري واسمون رو كني!
شب های بیمار......
ما را در سایت شب های بیمار... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 105
تاريخ: چهارشنبه
11 ارديبهشت
1398 ساعت: 21:58