برم يه جايي داد بزنم. بيام خودتو تا جايي كه ميخوري بزنم. سر و مشت بكوبم به ديوار. رو كاغذ خط خطي كنم و بعدش تيكه تيكه ش كنم. محكم تر كام بگيرم. گريه كنم. تند تند راه برم. بيشتر گاز بدم. دندونامو به هم فشار بدم. آدامسو با حرص بجوَم..... كمك نميكنن! كمك نكردن!
بعضي حرفا، بعضي اتفاقا مث يه محلول اسيدي، يه حفره درست ميكنن تو احساست و همونجوري تا تهش رو سوراخ ميكنن! اون حفره كم كم رو همه ي جوانب زندگيت تاثير ميذاره .ميره تو شخصيت و روحت و بعد تو رفتارات و حرفات كم كم خودنمايي ميكنه. ناخوداگاه دلت ميخواد از همه فاصله بگيري. حوصله كسي و نداري.كمتر جلوي آيينه ميري. سعي ميكني غرق شي تو كتاب، ولي يهو به خودت مياي ميبيني از سه صفحه اي كه خوندي هيچي نفهميدي و جاي ديگه بودي. حواس پرتي و به حدّ اعلي و نگران كننده اي ميرسوني. احساس شكست و شكستن همه ذهنتو پر ميكنه. دردت ميگيره. به خودت و غرورت بدهكار ميشي. هي پيش ميري.. بعد به خودت ميگي چقد بي جنبه بودم و فك ميكردم تحمل حقيقت رو دارم! بعضي مواقع حقيقت خيلي تلخ تر از اين حرفاس كه آدما بتونن باهاش كنار بيان و ادامه بدن.
شايد بايد دروغ شيرين رو ترجيح داد و انگشت نكرد ماتحت حقيقت!
همون بهتر كه زير برف دست و پا بزنيم و سرمونو هيچوقت نياريم بالا.
كاش ميشد با خيال راحت همه تقصيرارو انداخت گردن خدا و تقدير و آدماي ديگه و باورش كرد!
" آخه پدر مادر نداره. دلم براش ميسوزه"
اين جمله اسيدي ترين جمله ي زندگيم تا به امروز بوده. تقصير من نبوده كه اون دوتا مُردن، ولي اين تقصير من بوده كه چرا حد و مرز و با صميميت از بين بردم و سفره دل باز كردم و دل به دريا زدم و اين اجازه و به يه نفر دادم كه بخواد بهم ترحّم كنه و بدتر از همه اينا اونقد گوساله باشم كه ترحّماشو عشق برداشت كنم!
خيلي چيزا تقصير من بوده و هست...
هنوزم حرفات برام قشنگن! "كثيف تر از دروغ اينه كه آدم از راه دروغ به حقيقت برسه" آفرين كه جمله سازي هاتو از بچگي خوب تمرين كردي و ميتوني يه عالمه حرفاي قشنگ قشنگ بگي عمويي.
من حقيقت و با گُه گرفتم تو دستم و گُه زده شد به همه زندگيم. اما تنفر و به ترحّم ترجيح ميدم.
ازم متنفر باش. روم بالا بيار. بهم فحش بده. طرفم نيا.دستمو هربار سرد ول كن. ديگه نگام نكن. باهام بحث نكن. باهام حرفم نزن.
اينا عادي ميشه كم كم. ولي توجه و مراقبت و دوستي اي كه پايه ش دلسوزي باشه، واسه من هيچوقت عادي نميشه.
كاش يكي بهم بگه خوب ميشي. كاش يكي بياد و بگه اينارم يادت ميره.. دارم آتيش ميگيرم... شب های بیمار......
ما را در سایت شب های بیمار... دنبال میکنید
برچسب: خشم و هیاهو,خشمه خشم ابوه,خشم اژدها,خشمة خشم ابو,خشم چیست,خشم و عصبانیت,خشم خدا,خشم كبير,خشم شب,خشم سلة سيف, نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 19:22