شب های بیمار...

متن مرتبط با «خشم شب» در سایت شب های بیمار... نوشته شده است

من تو را دوست دارم و شب از ظلمت خود وحشت ميكند!

  • نیلوبلاگ

    بگذار غرقه شوم در درياي غمی كه پشت چشمان آلوده به شب ات نهان ميكني. چشمانت شبي ست رازآلود. گاهي آنقدر تاريك كه آدمي از وحشت گم شدن در پستوهايش مذبوحانه از نگاه به آنها ميگريزد، گاهي آنقدر پرستاره كه براي پيدا كردن كهكشان راه شيريِ هفت آسمانش عمداً راهش را به بیراهه میکشد.طاقتم از غمت طاق ميشود. و بيتابي ات مثل ريگي كوه دلم را ميسايد و هر لحظه چيزي از درونم تهي ميكند.غم نگاهت...xa0 xa0از غم زلال نگاهت آب درياها را ميگريم... بیست و سه آبان!...

    ادامه مطلب
  • از غمت آب درياها را من ميگريم امشب..

  • نیلوبلاگ

    دریا خندیددر دوردست،دندانهایش کف ولبهایش آسمان.ــ تو چه میفروشیدخترِ غمگینِ سینه عریان؟ــ من آب دریاها رامیفروشم، آقا.ــ پسر سیاه، قاتیِ خونتچی داری؟ــ آب دریاها رادارم، آقا.ــ این اشکهای شوراز کجا میآید، مادر؟ــ آب دریاها را منگریه میکنم، آقا.ــ دل من و این تلخی بینهایتسرچشمهاش کجاست؟ــ آب دریاها سخت تلخ است، آقا.دریا خندیددر دوردست،دندانهایش کف ولبهایش آسمان. ...

    ادامه مطلب
  • خشـــم...

  • نیلوبلاگ

    برم يه جايي داد بزنم. بيام خودتو تا جايي كه ميخوري بزنم. سر و مشت بكوبم به ديوار. رو كاغذ خط خطي كنم و بعدش تيكه تيكه ش كنم. محكم تر كام بگيرم. گريه كنم. تند تند راه برم. بيشتر گاز بدم. دندونامو به هم فشار بدم. آدامسو با حرص بجوَم..... كمك نميكنن! كمك نكردن!بعضي حرفا، بعضي اتفاقا مث يه محلول اسيدي، يه حفره درست ميكنن تو احساست و همونجوري تا تهش رو سوراخ ميكنن! اون حفره كم كم رو همه ي جوانب زندگيت تاثير ميذاره .ميره تو شخصيت و روحت و بعد تو رفتارات و حرفات كم كم خودنمايي ميكنه. ناخوداگاه دلت ميخو...

    ادامه مطلب